v آن گاه كه جانب اعتدال را رها سازي بزرگترين لذت ها و سنگين ترين رنج ها به بار مي آيند.
v دشمنم آن كس نيست كه بر من ستم روا مي دارد. بلكه آن كسي است كه قصدش ستم كردن به من است.
(دموكريت)
v مسير رو به بالا و مسير رو به پايين دقيقا يكي مي باشند.
v آدمي در يك رود تنها يك بار مي تواند پا بگذارد. هميشه آب ديگري در بستر آن درجريان است.
v بيماري تندرستي را خوشايند مي كند و گرسنگي سيري را و خستگي آسودن را.
(هراكليت)
v فقط نهايت جه يا نهايت هوشمندي مي تواند در مقابل تغيير مقاومت كند.
v دانش حقيقي اين است كه بدانيم نادانيم.
(سقراط)
v نشان ذهن فرهيخته آن است كه بتولند در انديشه اي تامل كند و آن را بسنجد بدون آن كه بپذيردش.(ارسطو)
v جهل ريشه و ساقه ي هرگونه تباهكاري است.(افلاطون)
انفجاری در یک جاده رخ داده و باقی مانده های آن پیدا شده .فردی با منفجر کردن یک بمب دست ساز کاری کرده که اثری از خود حداقل برای شناسایی هم به جا نگذاشته .در نگاه اول حتما می گویید او یک دیوانه بوده . یک فرد پریشان و بی مغز که خودکشی کرده و تحقیق درباره ی هویتش وقت تلف کردن است.ولی شاید هم حوادث زندگی او آن قدر عجیب بوده باشند که نظر ما را تغییر دهند و شکل دیگری از واقعیت های زندگی را آشکار کنند.