تبليغاتX
مکتوب
ن کوچولو به ع گفت :

بدون من گنجشک گجشک خواهد شد.

و نهنگ هگ خواهد بود.

آسمان و زمین هم بی وجود من نخواهند بود.

ع بزرگ گفت :

بدون تو گجشک آواز خواهد خواند و هگ شادی خواهد کرد.

و آسما و زمی هم وجود خواهند داشت.


هیچ وقت طاقت دوری از خانه را نداشتم.

پس برای خود هواپیمایی ساختم

            از سنگ.


شل سیلوراستاین
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 11:37 توسط رویا |

رویارویی با طبیعت و جهان هستی بی ­شک از دیر باز و بی­ اغراق از بدو پیدایش، از اصلی­ترین دغدغه­های بشر بوده و هست. عدم شناخت انسان از محیط اطراف خود همواره با ترسی آمیخته با شیفتگی و در عین حال نوعی احساس حقارت در برابر گستره ی نامحدودی که حریم بی­ کرانش در ذهن کنجکاو آدمی نمی­گنجید همراه بوده است. انسان همواره به دنبال شناخت جهان و یافتن حقیقت وجود به جست و جو در محیط و همچنین در ذهن خود می پرداخته .دین نیز ،  باور به موضوعات ایزدی و فرا طبيعي است که به نیایش و پرستش برای نزدیکی به آفریننده ی بزرگ جهان می‌‌انجامد و بر ایمان مبتنی است. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند.

پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، متناسب با شرایط و دغدغه های زمانی و مکانی اش همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده است و برابر با رشد انسان رشد یافته است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره يكسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشكيل داده و یکی از اصلی‌ترین محورهای صف بندی‌ها و دسته بندی‌ها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمی‌رسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزه‌های خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد. به همین دلیل شناخت و بررسی تاریخ ادیان و مذاهب خود بخشی است از شناخت تاریخچه زندگی بشر، این پیچیده­ترین موجود زمینی .

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 12:57 توسط رویا |


حكمت بزرگترين انديشمندان جهان به زبان خودماني.

افرادي كه به فلسفه علاقمند هستند ابتدا بايد با فيلسوف هاي بزرگ جهان در مراحل مختلف تاريخ و نظريات و عقايد آنها آشنا شوند.كتاب كوچك فلسفه در واقع با معرفي فلاسفه ي بزرگ به ما مي آموزد كه علم فلسفه اساسا چيست و مسير فكري يك فيلسوف در چه جهتي بايد باشد.اين كتاب با توضيحي بسيار ساده و روان درباره ي فلسفه آغاز مي شود .فصل اول كتاب به تالس و پيش سقراطيان مي پردازد و سپس ما را با فيلسوفاني چون سقراس _افلاطون_ ارسطو _ آگوستين قديس _ توماس آكويناس _ رنه دكارت _ توماس هابز و ... آشنا مي كند.آخرين بخش كتاب نيز درباره ي ويليام وان ارمن كواين است كه بين سالهاي 1908 تا 2000 مي زيسته كه اين نشان مي دهد كتاب بازه ي زماني گسترده اي را در بر مي گيرد.متن كتاب بسار رسا و قابل درك است و به اين شكل است كه اول توضيحي درباره ي فيلسوف مورد نظر داده شده سپس ايده هاي اصلي او شرح داده شده و پس از آن سخناني از خود فيلسوف نوشته شده كه بسيار جالب و آموزنده هستند.من به شخصه به عنوان كسي كه به مسائل فلسفي خيلي علاقه دارم از كتاب استفاده ي زيادي كردم و با خواندن آن ديد جديدي نسبت به فلسفه به دست آوردم.متن اين كتاب بسيار منطقي و منظم است و نظم و ترتيب فكري نويسنده براي خوانندگان خوش فكر بسيار لذت بخش خواهد بود.

+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 12:18 توسط رویا |

بابام بهترین بابای دنیا بود.آغوشش خیلی گرم و نرم بود .هیچکس مثل بابا نمی توانست با من قایم باشک بازی کند.هر وقت قایم می شد باید خیلی دنبالش می گشتم تا پیداش کنم.یک روز چند تا آدم اخمو و جدی آمدند خانه ی ما.آنها می خواستند بابام شاه بشود.وقتی آنها رفتند دیدم بابام یک تاج بزرگ روی سرش گذاشته و خودشم خیلی گنده شده بود.بابام روز به روز بزرگ و بزگتر می شد.او به من می گفت:«همینه دیگه...! وقتی آدم روز به روز مهم تر می شه بزرگتر هم می شه.تازه هر چه بزرگتر بشم جاهای بیشتری را هم می بینم.»بابام هی بزرگ و بزرگتر می شد و من و مامانم برای او کوچولوتر می شدیم.دیگر خانه ی ما خیلی برای او کوچک شده بود.برای همین معمارها و بناها برای او یک قصر ساختند.یک قصر بزرگ فقط برای خودش تنها.بعضی وقتها پادشاه های کشورهای دیگر به دیدنش می آمدند.آنها حرفهای شاهانه می زدند و درباره ی مسائل شاهانه صحبت می کردند.وقتی آنها دور هم جمع می شدند من و مامانم باید مراقب می شدیم تا زیر پاهایشان له نشویم.دوستانم به من می گفتند: «خوش به حالت.بابات شاهه!»اما من چیزی نمی گفتم.چون اصلا برای من جالب نبود که بابام شاه شده بود.او شاه همه بود اما برای من بابا نبود.یک روز بابام حوس کرد با من قایم باشک بازی کند.گفتم:«دیگه نمی شه قایم باشک بازی کنیم .چون تو آن قدر بزرگی که من فوری پیدات می کنم.»بابام یک شب مامانم را دعوت کرد که با هم شام بخورند.اما مامانم با وحشت از آنجا فرار کرد.چون بابام وقتی می خواست با مامانم حرف بزند و توی صورتش نگاه کند مجبور بود بلندش کند و او را روی سینه اش بگذارد.بابام تنها شده بود .خودش مانده بود و تاجش.از این که من و مامان را از دست داده بود اصلا راضی نبود.بابام یک روز همان آقایان اخمو و جدی را دعوت کرد و تاجش را پس داد.او دیگر دلش نمی خواست شاه باشد.از آن روز قصر بابا سرد و ساکت شد.حالا باز هم بابای من بهترین بابای دنیاست.ما باز هم قایم باشک بازی می کنیم .درست مثل گذشته ها.راستی یک چیزی!الان بیشتر از یک ساعت است که دنبال بابام می گردم و پیداش نمی کنم!

این یک داستان برای کودکان است که به نظر من خیلی قشنگ بود.بد نیست بزگترها هم این داستان را بخوانند. این کتاب از مجموعه ی قصه های حقوق کودک است و تری روبرشت نویسنده ی آن می باشد.

 

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 14:45 توسط رویا |


به کجا باید رفت؟!                       بعد از آن خاطره ها.

بعد از آن خاطره ها                        که همه هستی من از آنهاست.

من به هر گوشه قدم بگذارم                  من به هر جا که نظر می بندم

همه جا چهره ی توست                       همه جا خنده ی توست

همه جا خاطره دارم با تو.

به کجا باید رفت؟!                 تو بگو!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 0:41 توسط رویا |

     اینک که من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزو امپراطوری ایران است .در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند ومردم آن کشورها نیز در ایران محترم شمرده می شوند .تو نیز (خشایار جانشین داریوش)باید همانند من در حفظ این کشور بکوشی .راه نگهداری این سرزمین ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکنی ومذهب وشعایر آنها را محترم بشماری .اکنون که من این جهان می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه ی سلطنتی داری واین زریکی از ارکان قدرت تواست زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست .البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی .من نمیگویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.

مادرت آتوسا برمن حق دارد پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن این انبارها را که با سنگ بنا می شود وبه شکل استوانه است در مصر آموختم وچون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید وغله بدون اینکه فاسد شود چند سال می ماند.تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور ذخیره باشد .غله ی جدید را بعد از اینکه بو جاری شد به انبارها منتقل کن و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سال پیاپی خشکسالی شود .هرگز دوستان وندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار وبرای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان  خود را به کارهای مملکتی بگماری وآنها به مردم ظلم کنند واستفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند وتو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی .

کانالی که می خواستم بین شط نیل ودریای سرخ ایجاد کنم به اتمام نرسیده وتمام کردن آن از نظر بازرگانی وجنگی اهمیت زیادی دارد وتو باید آن کانال را به اتمام برسانی وعوارض عبور کشتی ها از آن نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان ترجیح دهند که از آن عبور نکنند . اکنون لشکری به مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم وامنیت برقرار سازد ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم .تو با ارتشی نیرومند به یونان حمله کن وبه آنان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مجرمین را تنبیه نماید. توصیه ی دیگر من این است که هرگز دروغگو ومتملق را به دربار خود راه مده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند .هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن وبرای اینکه آنها به دلیل اخذ مالیات برمردم مسلط نشوند قانونی وضع کردم که تماس عمال با مردم کم شود . اگر این قانون را حفظ کنی آنها تماس زیادی با مردم نخواهند داشت .

افسران وسربازان را راضی نگه دار .اگر با آنها بدفتاری کنی آنها نمی توانند معامله ی متقابل کنند اما در میادین نبرد تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد .امر آموزش را ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم وعقل آنها فزونی یابد .در این صورت با اطمینان بیشتر میتوانی سلطنت نمایی.همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که پیرو کیش تو باشد وپیوسته

به خاطر داشته باش هر کس باید آزاد باشد از هر کیشی که میل دارد پیروی نماید.

پس از مرگ بدنم را بشوی وآنگاه در کفن بپیچان ودر تابوت سنگی قرار بده ودر قبر بگذاراما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که بخواهی تابوت مرا ببینی ودریابی که پدرت زمانی پادشاهی مقتدر بوده وتونیز چون من خواهی مرد .بادیدن تابوت من غرور وخودخواهی برتو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن تا پسرت نیز در مورد تو چنین کند .زنهار .زنهار هرگز هم مدعی وهم قاضی مشو واگر نسبت به کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آنرا بررسی وحکم نماید .زیرا مدعی اگر قاضی شود ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف

 ویرانی می رود .در آباد کردن حفر قنات واحداث جاده و شهرسازی رادر درجه ی اول قرار بده .عفو وسخاوت را فراموش مکن وبدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو وسخاوت است ولی عفو موقعی است که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد واگر به دیگری خطایی کرده باشند وتو آنرا عفو کنی ظلم کرده ای .

بیش از این چیزی نمیگویم واین مطالب را با حضور کسانی غیر از تو که اینجا هستند عنوان داشتم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کردم واینک بروید ومرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم که مرگم نزدیک است .

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 18:35 توسط مارال |

عطر سنبل عطر کاج ترجمه ی کتاب      funny in Farsiاست که با اجازه وتایید نویسنده در ایران منتشر می شود .این اثر یکی از کتابهای پر فروش امریکا در دو سال گذشته بوده وجوایز متعددی کسب کرده است .از جمله یکی از کاندیدای جایزه ی تربرد (معتبرترین جایزه ی کتابهای طنز امریکا ) در سال 2005وکاندیدای جایزه ی pen

امریکا در بخش آثار خلاقه ی  غیر تخیلی بوده است .

خانم فیروزه جزایری دوما در این کتاب خاطرا ت خود را ذکر کرده ومسائل ومشکلاتی که پس از مهاجرت به امریکا داشته را بیان کرده است .این کتاب لحنی جالب وطنز گونه دارد ودر عین جذابی اطلاعاتی درمورد وضعیت مهاجران ایرانی در امریکا قبل و بعد از انقلاب در اختیار ما قرار می دهد .خانم جزایری ضمن بیان خاطرات خود چیزهایی را به تصویر کشیده اند که من پیش از خواندن این کتاب نه دیده ونه شنیده بودم .

این کتاب در ایران نیز بسیار پرفروش بوده وچندین بار به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 16:47 توسط مارال |

انسان ها روياهاي زيادي دارند .دو تا از كليشه اي ترين و البته مهم ترين آنها سفر به آينده و سفر به گذشته هستند.در نگاه اول سفر به آينده جالب تر به نظر مي آيد.ولي واقعيت اين است كه اگر كمي بيشتر فكر كنيم مي فهميم كه ضمير ناخودآگاه ما سفر به گذشته را بيشتر مي پسندد.اين كه با جد جد جد مان ديدار كنيم و با كورش كبير صحبت كنيم و يا اين كه بازي كردن مادرمان را در سن پنج سالگي ببينيم بسيار جالب تر از اين است كه ببينيم كه چند سال ديگر در چه وضعي هستيم .اين شايد جالب باشد ولي اين احتمال نيز وجود دارد كه بفهميم كي خودمان مي ميريم يا عزيزانمان را از دست مي دهيم ويا از بدبختي هايي كه در پيش داريم آگاه مي شويم. اين موضوع مطمئنا به زندگي ما كمك كه نخواهد كرد هيچ ممكن است حتي نابودمان كند. علاوه بر اين با وجود اين كه به ياد آوردن ويا آگاه شدن از گذشته كمي يا شايد هم بعضي وقتها خيلي ناراحت كننده است ( اگر خود حوادث غمناك باشند كه هيچ و اگر هم خوشي هاي قديم باشند به خاطر از دست دادنشان ناراحت مي شويم ) ولي آرامشي در آنها نهفته است. چرا كه ما تقريبا مي دانيم چه پيش مي آيد.هيجان زده نمي شويم و مضطرب و نگران نخواهيم بود . ولي آينده ناشناخته است. راز است و چيزي نيست كه دسترسي به آن به مقدار كم هم ممكن باشد .فكر كردن به آن ما را نگران مي كند .بايد خيلي خوش خيال باشيم كه حوادث ناخوشايند را از آن حذف كنيم .اين است كه همه ي انسانها بدون اين كه خودشان متوجه باشند به گذشته بيشتر از آينده مي پردازند. مرور گذشته هم راحت تر از فكر كردن به آينده است.(البته قبول دارم براي ما نوجران ها اين طور نيست) شايد به همين دليل باشد كه آثار هنري و ادبي درباره ي گذشته( به جز كتابهاي آموزشي و اختصاصا تاريخي . منظورم رمان و داستان است)بيشتر از آينده وجود دارد.                                         

شايد شما اينها را قبول نداشته باشيد و نظر ديگري در اين باره داشته باشيد .شايد من اشتباه مي كنم. خوشحال مي شوم كه از نظرات شما آگاه شوم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 16:23 توسط رویا |

امروز در ايستگاه قطار بودم و پي بردم كه فاصله ي ريل هاي قطار 5/143 ساتيمتر يا 4 فوت و 5/ 8 اينچ است . چرا فاصله شان اين قدر عجيب است ؟ از دوست دخترم خواستم دليلش را پيدا كند و نتيجه اش اين است : در آغاز وقتي اولين واگن هاي قطار را مي ساختند از همان معيارهايي استفاده كردند كه در ساخت كالسكه به كار مي رفت . چرا فاصله ي چرخهاي كالسكه اين قدر بود ؟ چون خيابان هاي قديم مطابق با اين فاصله ساخته شده بودند و كالسكه ها فقط با رعايت اين فاصله مي توانستند رفت و آمد كنند . كي تعيين كرده بود كه عرض خيابان اين قدر باشد ؟ و ناگهان برمي گرديم به گذشته هاي خيلي دور . روي ها نخستين مهندسان بزرگ راهساز اين طور تصميم گرفته بودند. دليلش چه بود ؟ ارابه هاي جنگي را دو اسب مي راندند و وقتي دو اسب را از نژادي كه آن زمان به كار مي رفت كنار هم بگذاريم فضايي معادل  5/143 سانتيمتر را اشغال مي كنند .

بدين ترتيب رومي هاي باستان فاصله ي ريل هاي قطار امروز را تعيين كرده اند . ريل هايي كه براي مدرن ترين قطار هاي سريع السير هم به كار مي رود. وقتي مهاجران به ايالات متحدا رفتند و شروع كردند به كشيدن خط آهن فكر نكردند كه شايد بهتر باشد اين فاصله را تغيير بدهند و با حفظ همان بسبت كار را ادامه دادند . اين موضوع بر ساخت اتوبوس هاي فضايي هم تاثير گذاشت . نظر مهندسان آمريكايي اين بود كه بايد مخازن سوخت را بزرگتر بسازند . اما اين مخازن در ايالت اوتاه ساخته مي شدند و بايد آن ها را با قطار به مركز فضايي فلوريدا مي رساندند و تونل ها گنجايش شيئي با اندازه ي بزرگتر را نداشتند . در نتيجه مجبور شدند تسليم نظر روميان درباره ي فاصل ي مناسب بين دو ريل بشوند .

اين مطلب بخشي از كتاب زهير نوشته ي پائولو كويليو است كه توصيه مي كنم حتما آن را بخوانيد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 16:22 توسط رویا |

 
لوگوی حمایت از راه سبز امید