به نام آنکه ابر را گریاند تا گل را بخنداند
زندگی چیست؟هرکس مطابق حال ودوران خودش از زندگی تعریفی می کند. منظورم از هرکس افراد صاحب نظری هستند که هریک تعریفی خاص از زندگی دارند ومن کتابهای آنها را می خوانم ومعمولا با اندکی تفکر وتجزیه وتحلیل تعریف آنها را می پذیرم .اما امروز می خواهم تعریفی را که خودم به آن رسیده ام مطرح کنم .تعریفی که با توجه به تجربیاتی که درطول زندگی کسب کرده ام به آن دست یافته ام .
ازنظر من زندگی یعنی پختگی .کودکی که از مادر متولد می شود ابتدا خام است اما هرروز چیزهای جدیدی یاد می گیرد وتکامل می یابد روز به روز
پخته ترمی شود واز چیزهای جدیدی که یاد گرفته لذت می برد.البته پختگی برای هرکس مفهوم ویژه ای دارد .شاید پختگی برای من یاد گرفتن تاریخ و فلسفه ومسائل اجتماعی باشد وبرای کس دیگری یاد گرفتن چیزهایی که ازنظرمن وقت تلف کردن است.وبدین جهت است که انسانها با هم متفاوتند.
ادامه ی مطلب یادتون نره
ربه کا رمان ستایش شده ی خانم دافنه دوموریه نویسنده ونمایشنامه نویس انگلیسی است .این کتاب داستان دختر جوانی است که بعد از مرگ پدر ومادرش به سختی زندگی خود را می گذراند . برحسب اتفاق با مرد ثروتمندی آشنا می شود ودر سن21سالگی با او ازدواج می کند .این مرد ماکسیم نام دارد و21 سال از خودش بزرگتر است .ماکسیم در انگلستان صاحب قصری به نام ماندرلی است .همسرسابق او به نام ربه کا در یک شب توفانی در دریا غرق شده است . دخترجوان پس از ازدواج با ماکسیم به ماندرلی می رود اما به دلیل عدم اعتماد به نفس که این خود حاصل زندگی سخت گذشته ی اوست در آنجا دچار مشکل می شود.اوفکر می کند که شایسته ی اداره کردن آنجا نیست واحساس می کند مستخدمین وکارگران ماندرلی اورا به عنوان خانم قبول ندارند وبه چشم تمسخر به اونگاه می کنند.
برای خوندن بقیش برین تو ادامه ی مطلب
طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده
-------------------------------
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی
جــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
برای خواندن بقیش برین تو ادامه ی مطلب
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
سلام
مي خوام كتابي درباره ي تخت جمشيد رو به شما معرفي كنم.
اگر مايليد اطلاعاتي مفيد و مختصر درباره ي تخت جمشيد كه بدون شك مهم ترين ميراث تاريخي ما ايرانيان است به دست آوريد توصيه مي كنم كه كتاب تخت جمشيد- از آغاز تا فرجام اثر محمدكاظم توانگرزمين را از دست ندهيد.
اين كتاب در ابتدا اطلاعاتي درباره ي پادشاهي داريوش و در واقع نحوه ي پادشاه شدن او به ما مي دهد.داريوش كه پس از مشكلات زيادي به تخت سلطنت نشست بعد از پيروزي به فكر اصلاحات متعددي افتاد كه توضيح در اين باره بخش دوم كتاب را تشكيل مي دهد.در بخش سوم است كه بحث پيرامون تخت جمشي آغاز مي شود.در اين كتاب تمامي قسمت هاي تخت جمشيد و مسائل مربوط به آنها به شكلي بسيار ساده ولي جذاب معرفي مي شوند . اوضاع اين بناي تاريخي و پر اهميت در دوران ديگر پادشاهان(خشايار شا – اردشير اول و ...) نيز براي ما آشكار مي شود. پايان بخش كتاب نيز سرانجام تخت جمشيد است و پس از آن نيز عكس هايي رنگي و بسيار زيبا از تخت جمشيد در اين كتاب وجود دارد كه بسيار جالب و ديدني هستند.
حتما این شعر برای اکثر شما آشنا است. شعر زیبا ودلنشینی است.
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
کشور آخرین ها داستان دختری جوان به نام آنا بلوم است که به دنبال برادرش که یک خبرنگار است و پس از رفتن به شهری در کشوری دیگر ناپدید شده و هیچ خبری از او نیست به آن شهر عجیب با شرایطی هولناک وارد می شود.به جز مشخصات برادرش هم فقط يك عكس ونام از خبرنگاري ديگر در دست دارد كه او هم به دنبال برادر آنا به آن شهر رفته و ديگر بازنگشته. ولي هيچ چيز آن طور كه پيشبيني مي كرد پيش نمي رود و حوادث ناخوشايندي براي او در آن شهر پر هرج و مرج و عجيب رخ مي دهد.
اين كتاب از لحاظ قالب نوشتار با رمان هاي ديگر استر متفاوت است.آنا سرگذشت خود را به شكل نامه اي طولاني براي فردي در وطنش كه هويت او براي ما نامعلوم است و فقط مي دانيم كه دوست آنا بوده مي نويسد.
كشور آخرين ها دنيايي از استعاره هاي عجيب است.يك جهان نمادين.يك ماشين تبديل كه تمام فجايعي را كه در دنياي غير مادي ما و در رفتارها و افكار انسانها در روند زندگي رخ مي دهد به شكل مشكلات اجتماعي از قبيل فقر و جنايت و بدبختي و ضعف و فساد در قالب يك جامعه ي واقعا وحشتناك نشان مي دهد.ولي به نظر من چيزي كه استردر واقع مي گويد خود كلمات كتاب نيست. بلكه چيزي پنهان در اين كلمات معماوار است كه مغز خواننده را به خود مشغول مي كند.
ادامه ی مطلب یادتون نره !