دوباره می سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گل
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از توخون
به سیل اشک روان خویش
دوباره یک روز روشنا
سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم
ز آبی آسمان خویش
کسی که عزم رمیم را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز
مجال تعلیم اگر بود
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن زشوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام د ل
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی
به جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی
زگرمی دودمان خویش
دوباره می بخشیم توان
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان
اگر چه بیش از توان خویش
سیمین بهبهانی
استاد میگوید:
دوست عزیزم باید چیزی را برایت بگویم شاید ندانی.فکر کردم چه طور از بار تلخ این خبر بکاهم، چه طورآب ورنگ بهتری به آن بدهم، وعده ی بهشت و وعده ی دیدار با حق را به آن بیفزایم ،توضیح های راز آمیز برایش بیابم اما حاصلی نداشت .نفس عمیقی بکش وخودت را آماده کن.باید بی پرده صحبت کنم وبه تو اطمینان می دهم به آن چه می گویم کاملا مطمئنم .این یک پیشگویی خطا ناپذیر است،هیچ تردیدی در مورد آن وجود ندارد.پیشگویی چنین است: تو خواهی مرد.شاید فردا یا پنجاه سال دیگر،اما دیر یا زود خواهی مرد.حتی اگر دلت نخواهد .حتی اگر برنامه ی دیگری داشته باشی .پس به آنچه امروز می خواهی انجام بدهی ،بیندیش .وبه آنچه فردا می خواهی انجام بدهی .وبه آنچه در ادامه ی زندگی ات می خواهی بکنی.
از مکتوب پائولو کوئلیو
چه خوب بود اگر به جای درس مثلثات درس عشق یاد می گرفتیم.وای باز هم حرفهای تکراری.چه روزی سختی بود امروز. وقتی سر کلاس بنشینی وهیچی نفهمی همه چیز برایت سخت می شود.آن وقت است که به توانایی های خودت شک می کنی وباز می ایستی از ادامه ی راه.مثلثات وجبر ومنطق امتحان امتحان امتحان.
من همان دانش آموزان تنهایی هستم که درس عربی خود را دیوانه وار دوست می داردوفکر می کند به زندگی وفکر می کند به خودش ودنبال زیباترین غزل ناسروده ی خویش می گردد.دانش آموزی بر سر دوراهی مانده وشاید هم سه راهی.برسرسه راهی انتخاب رشته وشاید یک عالم سه راهی دیگر.من همان دانش آموزی هستم که عضو تشکل فرزانگان نبود اما گره ها را خوب یاد گرفت چون دوست داشت یاد بگیرد.همانکه شب آزمون مریض شد وتا صبح نخوابید اما موفق شد.همانکه در عرض کوتاه مدتی180 درجه تغییر کرد وبهتر شد واصلاح شدوهرروز کامل تر شد.تاریخ یاد گرفت،فلسفه یاد گرفت،جامعه شناسی وروان شناسی یاد گرفت اما آن طور که باید ریاضی یاد نگرفت.دیروزاز ریاضی متنفر بود اما امروز نه. دیروز دوستانی داشت که با دوستان امروز او 180 درجه فرق می کردند.درس می خواند یا شاید زور میزد اما امروز نه.رنگ شبهایش فرق می کرد .هرم دست هایش فرق میکردوفضانوردی را دوست داشت وعاشق نجوم بود البته امروز هم دوست دارد اما واقع گرایانه تر می نگرد.مثل کرمی که پروانه شود تغییر کرد،همه چیز را کنار گذاشت،مثل یک دختر خوب دست از تقلب کشید ودیگر هیچ وقت فکر تقلب را هم به سر راه نداد یعنی فکرتقلب را پروانه ای کرد واز مغزش پرواز داد وبا خدای خود عهد بست که از این به بعد آنگونه باشد که او می پسندد. با بعضی ها قطع رابطه کردو به بعضی ها دست دوستی داد.مثل مرغ مهاجر شد ودنبال چیزهای جدید گشت ویاد گرفت ویادگرفت ویاد گرفت ویاد خواهد داد هر آنچه را که یاد گرفته است.تا دم مرگ نیز یاد خواهد داد ویاد خواهد گرفت وپرواز خواهد کرد به سمت شهر دانایی وشاید هرگز به شهر دانایی نرسد اما گم نمی شود چون در مسیر درست قدم گذاشته است.
دوست دارم پرواز کنم وبه جایی بروم که سراسر راستی است ومردم آنجا گرگ نیستند ودروغ بلد نیستند واگر بگویی دروغ گفتم می پرسند دروغ دیگر چیست؟ وکسی را که ستاره ها را دوست دارد مسخره نمی کنند وبه کسی که عاشق فلسفه است نمی خندند معنی جمله ی ما زمین را از پدرانمان به ارث نبردیم بلکه از فرزندانمان قرض گرفتیم را درک می کنند.قلبشان بزرگ است وبرای وارد شدن به آن لازم نیست خود را کوچک کنم.آسمانش پر ستاره است و صورت های فلکی را می توان راحت در آن پیدا کرد.در مدینه ی فاضله ی من حفظ کردن و امتحان دادن معنی ندارد بلکه علاقه داشتن ویاد گرفتن ارزش است.
این کتاب همان طور که از اسمش پیداست کتاب آموزشی زبان انگلیسی ست که مابه زبان آموزان عزیز توصیه می کنیم.این کتاب تقریبا یکسال است که در ایران به چاپ رسیده است وشامل5 سطح است:starter level1,level2,level3,level4 که هر یک شاملworkbook, student`s book, Testsbook است.مطالب این کتاب بسیار جالب وآموزنده است به طوریکه اطلاعات عمومی فرد را تا حد زیادی بالا می برد.برای مثال مطالبی در موردآثار باستانی کشورهای مختلف،سرخ پوستان امریکایی ُُُُچگونگی کشف استرالیا،مثلث برمودا،تاریخچه ی موسیقی ،کاوشگریهای دور دنیا ،آلودگی ومحیط زیست ومطالب علمی وجذاب دیگر
برای خواندن بقیش برین تو ادامه ی مطلب
پانزدهم مهر ماه سال1307 نزدیک اذان ظهردر خانه ای که از درودیوارش ذوق وهنرمی تراوید کودکی تولد یافت که نام وی را سهراب نهادند.شاید آن زمان کسی فکر نمی کردکه این کودک روزی شاعری توانا خواهد شد اما او کسی شد که حتی سال ها پس از مرگش همچنان در یادها باقی ماند .سهراب سپهری نقاش وشاعر باذوق عصر ماست.سهراب 52 سال آن طور که شایسته است زندگی کرد.او دنیا را به گونه ای می دید که ما نمیتوانیم ببینیم.او دوست طبیعت بود .از شعرهایش پیداست که در قید وبند مسائل مادی نبود وبیشتر فکرش مشغول مسائل معنوی بود.زیاد سفر می رفت وشاید همین سفرها باعث شناخت عمیق او از زندگی شد.همان طور که گفته اند بسیار سفر باید تا پخته شود خامی .سهراب ساده وروان می نویسد با این حال درک شعر او چندان هم آسان نیست.او قلب مهربانی داشت واین از شعرهایش پیداست .او همواره مثبت می اندیشد وزیبایی ها رامی بیند.زمانی که در قید حیات بود شعرا ونویسندگان به شدت از او انتقاد می کردند.اما این انتقادها چندان در او تاثیر نداشت واز اعتماد به نفس او نمی کاست. بااینکه بسیاری شعر او را شعر نمی پنداشتند اما می بینیم که امروز شعر او بسیار مورد توجه قرار گرفته است ونسل جوان بیشتر تحت تاثیر سهراب هستند تا دیگر شعرای معاصر.
برای خوندن بقیش برین تو ادامه ی مطلب
به نام آنکه ابر را گریاند تا گل را بخنداند
زندگی چیست؟هرکس مطابق حال ودوران خودش از زندگی تعریفی می کند. منظورم از هرکس افراد صاحب نظری هستند که هریک تعریفی خاص از زندگی دارند ومن کتابهای آنها را می خوانم ومعمولا با اندکی تفکر وتجزیه وتحلیل تعریف آنها را می پذیرم .اما امروز می خواهم تعریفی را که خودم به آن رسیده ام مطرح کنم .تعریفی که با توجه به تجربیاتی که درطول زندگی کسب کرده ام به آن دست یافته ام .
ازنظر من زندگی یعنی پختگی .کودکی که از مادر متولد می شود ابتدا خام است اما هرروز چیزهای جدیدی یاد می گیرد وتکامل می یابد روز به روز
پخته ترمی شود واز چیزهای جدیدی که یاد گرفته لذت می برد.البته پختگی برای هرکس مفهوم ویژه ای دارد .شاید پختگی برای من یاد گرفتن تاریخ و فلسفه ومسائل اجتماعی باشد وبرای کس دیگری یاد گرفتن چیزهایی که ازنظرمن وقت تلف کردن است.وبدین جهت است که انسانها با هم متفاوتند.
ادامه ی مطلب یادتون نره
ربه کا رمان ستایش شده ی خانم دافنه دوموریه نویسنده ونمایشنامه نویس انگلیسی است .این کتاب داستان دختر جوانی است که بعد از مرگ پدر ومادرش به سختی زندگی خود را می گذراند . برحسب اتفاق با مرد ثروتمندی آشنا می شود ودر سن21سالگی با او ازدواج می کند .این مرد ماکسیم نام دارد و21 سال از خودش بزرگتر است .ماکسیم در انگلستان صاحب قصری به نام ماندرلی است .همسرسابق او به نام ربه کا در یک شب توفانی در دریا غرق شده است . دخترجوان پس از ازدواج با ماکسیم به ماندرلی می رود اما به دلیل عدم اعتماد به نفس که این خود حاصل زندگی سخت گذشته ی اوست در آنجا دچار مشکل می شود.اوفکر می کند که شایسته ی اداره کردن آنجا نیست واحساس می کند مستخدمین وکارگران ماندرلی اورا به عنوان خانم قبول ندارند وبه چشم تمسخر به اونگاه می کنند.
برای خوندن بقیش برین تو ادامه ی مطلب
طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده
-------------------------------
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی
جــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
برای خواندن بقیش برین تو ادامه ی مطلب
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
اینک که من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزو امپراطوری ایران است .در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند ومردم آن کشورها نیز در ایران محترم شمرده می شوند .تو نیز (خشایار جانشین داریوش)باید همانند من در حفظ این کشور بکوشی .راه نگهداری این سرزمین ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکنی ومذهب وشعایر آنها را محترم بشماری .اکنون که من این جهان می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه ی سلطنتی داری واین زریکی از ارکان قدرت تواست زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست .البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی .من نمیگویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.
مادرت آتوسا برمن حق دارد پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن این انبارها را که با سنگ بنا می شود وبه شکل استوانه است در مصر آموختم وچون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید وغله بدون اینکه فاسد شود چند سال می ماند.تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور ذخیره باشد .غله ی جدید را بعد از اینکه بو جاری شد به انبارها منتقل کن و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سال پیاپی خشکسالی شود .هرگز دوستان وندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار وبرای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری وآنها به مردم ظلم کنند واستفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند وتو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی .
کانالی که می خواستم بین شط نیل ودریای سرخ ایجاد کنم به اتمام نرسیده وتمام کردن آن از نظر بازرگانی وجنگی اهمیت زیادی دارد وتو باید آن کانال را به اتمام برسانی وعوارض عبور کشتی ها از آن نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان ترجیح دهند که از آن عبور نکنند . اکنون لشکری به مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم وامنیت برقرار سازد ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم .تو با ارتشی نیرومند به یونان حمله کن وبه آنان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مجرمین را تنبیه نماید. توصیه ی دیگر من این است که هرگز دروغگو ومتملق را به دربار خود راه مده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند .هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن وبرای اینکه آنها به دلیل اخذ مالیات برمردم مسلط نشوند قانونی وضع کردم که تماس عمال با مردم کم شود . اگر این قانون را حفظ کنی آنها تماس زیادی با مردم نخواهند داشت .
افسران وسربازان را راضی نگه دار .اگر با آنها بدفتاری کنی آنها نمی توانند معامله ی متقابل کنند اما در میادین نبرد تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد .امر آموزش را ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم وعقل آنها فزونی یابد .در این صورت با اطمینان بیشتر میتوانی سلطنت نمایی.همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که پیرو کیش تو باشد وپیوسته
به خاطر داشته باش هر کس باید آزاد باشد از هر کیشی که میل دارد پیروی نماید.
پس از مرگ بدنم را بشوی وآنگاه در کفن بپیچان ودر تابوت سنگی قرار بده ودر قبر بگذاراما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که بخواهی تابوت مرا ببینی ودریابی که پدرت زمانی پادشاهی مقتدر بوده وتونیز چون من خواهی مرد .بادیدن تابوت من غرور وخودخواهی برتو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن تا پسرت نیز در مورد تو چنین کند .زنهار .زنهار هرگز هم مدعی وهم قاضی مشو واگر نسبت به کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آنرا بررسی وحکم نماید .زیرا مدعی اگر قاضی شود ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف
ویرانی می رود .در آباد کردن حفر قنات واحداث جاده و شهرسازی رادر درجه ی اول قرار بده .عفو وسخاوت را فراموش مکن وبدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو وسخاوت است ولی عفو موقعی است که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد واگر به دیگری خطایی کرده باشند وتو آنرا عفو کنی ظلم کرده ای .
بیش از این چیزی نمیگویم واین مطالب را با حضور کسانی غیر از تو که اینجا هستند عنوان داشتم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کردم واینک بروید ومرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم که مرگم نزدیک است .