ــــــ-ــــــ-ــــــ-ــــــ-ــــــ-ــــــ-ــــــ-ــــــ-ــــــ
من و باد و مه و باران
در اين درياي طوفاني
در اعماق دلم دريا
كه تا بي انتها آبي
چرا اين باد مي خندد
چرا افلاك مي گريند
در اين موج و در اين غوغا
چرا اي مه تو آرامي
من تنهاي بي فردا
ميان باد مي پيچم
به دور از چشم هر قايق
كنار ابر مي گريم
كه تا اكنون در اقيانوس
نشست برف را ديده ؟
چه كس در عمق يك طوفان
به زجر آب خنديده ؟
من تنها كه مي خندم
نجات جان نمي خواهم
وصال يار زيبارو
از اين دريا نمي خواهم
اگر تنها يكي تنها
در اين دريا به پا خيزد
دگر هرگز نمي خوانم
كه غرق باد و طوفانم
نفس تا بي كران آبي
از عمق سينه ي بي تاب
سوار موج خواهم شد
به دور از ناله و فرياد
تويي تنها منم تنها
دو تا تنهاي بي فردا
در اين امروز طوفاني
پي فرداي بي فردا
كه تا آخر به تنهايي
كنار هم بياراميم
(ولي فرياد اين دريا
نمي بيند كه ما خوابيم ! )
این اولین جمله ی این کتاب است و می تواند معرف خوبی هم برای سبک کتاب باشد.من کمتر کتاب ایرانی می خوانم . با این حال هر کتاب ایرانی که می خوانم روی نظرم درباره ی کتابهای ایرانی پایدار تر می شوم. باید پیشرفت کنیم . این طوری فایده ندارد!!
شاید بتوان محور اصلی این داستان را خدا دانست.وجود خدا, یافتن خدا و راه رسیدن به خدا. موضوع بسیار خوبی است .ولی نحوه ی پرداختن به آن این نیست. از این نصیحت ها زیاد شنیده ایم ولی اثر زیادی ندارند. حداقل برای من این طور است . این سبک را نمی پسندم ولی توصیه می کنم این کتاب را بخوانید.
نقل کننده ی داستان مرد جوانی است (یونس) که برای پایان نامه ی دکترایش روی پرونده ی خودکشی یک استاد دانشگاه جوان کار می کند و در پی یافتن دلیل این خودکشی عجیب است. یکی از دوستان قدیمیش که سنگینی بیماری کشنده ی همسرش را تحمل می کند به ایران آمده و نامزدش (سایه) که یک دختر مذهبی است منتظرش است تا بعد گرفتن دکترایش ازدواج کنند.سایه هیچ شکی در وجود خدا ندارد ولی یونس دچار یک سردرگمی درونی درباره ی خدا شده.
ادامه ی مطلب فراموش نشود!
این روزها که اصلا انگیزه ی نوشتن نداریم و بیشتر می خوانیم.در بین این خواندن ها به نامه ای برخوردم که جالب ترین نامه و یکی از جالب ترین متن های سیاسی است که من تا به حال دیدم.
بعد ار خواندن این متن من از شدت خنده دچار دلدرد و گرفتگی گلو شدم . از نویسنده باید تشکر کرد که در این روزهای غم ایرانیان ,ما رو شاد کرد. چه لذتبخش است وقتی می فهمیم چنین (!!!!!!!!!!) دشمنانی داریم.
خیلی خیلی خیلی لذت بردیم. طولانی است ولی لطفا بخوانید!
جناب آقاي دكتر احمدينژاد، رئيسجمهور محبوب ايران اسلامي
با سلام و عرض تبريك اعياد مبارك شعبانيه، به ويژه نيمهشعبان، ميلاد مبارك حضرت صاحب الامر عجلالله تعالي فرجه الشريف، مطالبي را خدمتتان عرض ميكنم:
الف.
اگر انتخابات نهم را «معجزه هزاره سوم» ناميدم، به آن دليل بود كه خداوند منّان، ايدئولوژي دمكراسي مردمفريب و چهرههاي فريبكار سياسي را در آن افشا كرد و «آراي فاطمي» براي نجات كشور امام زمان عجلالله تعالي فرجه الشريف از چنگال مافياي قدرت و ثروت براي شما به صندوقها ريخته شد. اينكه با صراحت و قاطعيت، انتخابات دهم را «تكرار معجزه هزاره سوم» مينامم، از آن روي است كه علاوه بر دستاوردهاي پيشين، موجب رسوايي بيشتر پليديهاي نهفته گشت و طيف خبيث و برانداز را به سركردگي هاشمي، خاتمي و موسوي افشا نمود. اين انتخابات بيش از انتخابات نهم، نمايانگر امدادهاي الهي بود و عنايات بارزتر امام عصر عجلالله تعالي فرجهالشريف را متوجه حال كشور اسلامي و ملت مسلمان ايران كرد. بدين جهت، قدرتمداران به يغمابرده ثروت ملي، در فاسدترين و شومترين روشها، «تا كشتار» و «به كشتن دادن مردم» پيش رفتند. با اين هدف كه «ركن ركين ولايت فقيه» را نشانه روند، و «غده چركين بغض و حسد و قدرتطلبي» خود را با «غصب اين جايگاه رفيع» مرهم نهند. اما امام عصر عجلالله تعالي فرجه الشريف حافظ جايگاهي گرديد كه جز فقيه وارسته، حافظ نفس، مخالف هوي، و نگهبان دين... در آن نميتواند جاي گيرد!
حضرت احديت را بر اين نعمت و رحمت سپاسي بيكران بايد گفت و از او رسوايي بيشتر مهاجمان به ولايتفقيه را مسألت نمود.
ب.
در اوج جنگ رواني و فتنه تبليغاتي براندازان كه زنان و مردان سبزپوش و سگهاي بغلكرده داراي قلاده سبز، با شعار «با موسوي – بيروسري» اسلاميت و انسانيت ملت را لگدمال مينمودند، ميليونها مؤمن خداجوي براي آرامش خود و امنيت كشور و نجات نظام اسلامي، اسلام، تشيع و ملت ايران، به خداوند و اهلبيت عليهمالسلام پناه بردند، چون 4سال پيش، آنها در مقابل «منبع عظيم مالي مافياي قدرت و ثروت» به «منبع لايزال الهي» با «نذر»، «دعا»، «نماز» و «احيا» متوسل شدند، در اين راه، هزينههاي مادي بسياري هم متعهد شدند، مثل انتخابات گذشته!
شاهد بودم كه «نذر 14هزار صلوات»، «روزههاي يك تا چندروز»، «ختم قرآن كريم»، «نماز امام زمان عجلالله تعالي فرجه الشريف»، «ادعيه بسيار» و «توسلات گوناگون»، موجب آرامش مردم بود در آن تهاجم ويرانگر، آنها را براي تكرار معجزه الهي ديگر «منتظر» مينمود.
اينجانب نيز قطرهاي از درياي پرخروش همين مردم بودم كه از «نذر 14 نماز امام زمان عجلالله تعالي فرجه الشريف» هنوز تعدادي را به گردن دارم!
ج.
تفأل به لسان الغيب، غزل پيروزي شما را در انتخابات نويد داد، اما بيش از شادي از اين موضوع، تأملي نيازمند شد كه به يك مصرع آن غزل مربوط مي گرديد:
آن مصرع چنين بود:
مرضية السجايا محمودة الخصائل
بنابر همان تأمل، اينك تصميم گرفتم اين نامه را بنگارم. زيرا «برگزيده مردم با صفاتي نيك و مورد رضاي خداوند» وصف شده بود. باز بنا بر همان مصرع، قابل تأمل به نظر ميرسد كه اراده الهي «ظرفيت و قابليت حضرتعالي را براي انجام دوباره مأموريتي عظيم در جهت اجراي احكام الهي در رأس قوه مجريه مناسب ديده است.» از اينروي، اميد و انتظار ميرود كه 4 سال پر افتخار ديگري براي اسلام و ايران اسلامي رقم زده شود. انشاءالله.
بديهي است منظور اينجانب و گروههاي بسيار همفكر، تصميمگيريهاي سياسي اقتصادي، مانند «خصوصيسازي يا اختصاصيسازي»، «حزبگرايي يا حزبسازي» و مسائلي از اين دست نيست. هرچند تصميمسازي و برنامهريزي كارآمد و حذف كامل برنامهها و تصميمهاي ويرانگر 16ساله، از اولويتهاي مورد انتظار است اما مقصود، برنامهسازيها و تصميمگيريهاي كلاني است كه «فرهنگ انتظارگرايانه» را حاكميت ميبخشد.
د.
در اوجگيري «كودتاي سبز» با پيشمقدمه تبليغات انتخابات، براي يافتن محتواي اصلي روايتي درباره «پيروان سبزپوش دجال» كه در پيامكهاي تلفني ميآمد، به كتاب شريف «مهدي موعود» ترجمه «جلد 13 بحارالانوار» مراجعه كردم. در صفحه 965 آن بخشي از اين روايت را از زبان مولاي متقيان عجلالله تعالي فرجه الشريف چنين ديدم:
«شقي كسي است كه ادعاي دجال را تصديق كند و سعادتمند كسي است كه او را تكذيب نمايد... دجال، دشمن خدا، دروغ ميگويد كه غالب پيروان او... هستند، و چيزي سبز بر دوش دارند.»
اين مطلب در مقالهاي كوتاه منتشر شد. خداوند را سپاس كه معارضان با انتظارگرايي، مغلوب و متعهد آراي اسلامي ملت ايران شدند و همانگونه كه در حرم مطهر اميرمؤمنان عليهالسلام با تضرع از خداوند خواسته بودم: لا تسلط علينا من لايرحمنا، شر اشرار و تروريستهاي ايماني از سر دين و دنياي ما رفع شد و آنها كه از هيچ جنايتي دريغ ندارند، از عرصه حاكميت اخراج گرديدند.
اين اراده الهي ما را ملزم ميكند كه بسيار در اين مسأله انديشيده و بر خلاف سياسيكاران قدرتطلب از راست ناراست تا چپ منحرف، الطاف الهي را خارج از قدرت بسياري بدانيم و به شكرانه آن در رفتارها و تصميمات دقت بيش از پيش بنماييم.
خداوند منان را هزاران بار سپاس كه جنابعالي در 4سال گذشته، به اين مهم پايبند بوديد و غرور قدرت، مقهورتان نكرد، از ياد خداوند و عنايات حضرت بقية الله عجلالله تعالي فرجه الشريف غافل نگرديديد، هرچند كه مشكرين را خوش نيامد و با بمباران خرافهگرايي، تحجر، جمود و غيره، اين سرمايه عظيم اعتقادي شما را به مصاف گرفتند.
ه.
دو نكته سبب گرديد تا اين نامه را بنگارم: يكي شنيدن جمله «من با تحجر مخالفم» در نخستين گفتوگوي تلويزيوني حضرتعالي پس از پيروزي، و ديگري «اعلان حضور وزراي زن در ليستهاي منتشره» كابينه دهم!
در مورد اول به اين نكات اشاره ميكنم كه امثال اينجانب از شنيدن جمله مذكور متحير شديم. زيرا ما مطمئن هستيم كه شما به سلامت از بيماري روشنفكري عبور كردهايد، از اين روي، ادبياتاتان، از واژگان، تعابير و جملات تروريستي اصلاحطلبي دينستيز پاك و منزه است. اطمينان داريم شما بر اين امر واقفيد كه اين واژهها و تعابير، از پليديهايي است كه گفتمان برانداز اصلاحطلبي عليه تفكر ديني، رايج كرد و بهدنبال آن در راستاي شريعتسوزي آن را گستره داد.
چنين بود كه محمد خاتمي سردمدار نشر اين تئوري، با انجام مكرر اعمال حرام، ضديت خود را با تحجر اعلان داشت؟!
حضرتعالي بهتر ميدانيد كه در تخريب گسترده عقايد مذهبي و عدم التزام شما به غربزدگي و بيايماني و شريعتسوزي ناشي از آن، كاربرد واژه شوم «تحجر» را عليه شما و دوستدارانتان به عرصه كشانيد. در اين ويرانگري فرهنگي ديني، علاوه بر اسلامستيزان نشاندار، افرادي چون حسن روحاني، ناطق نوري، هاشمي رفسنجاني و اذنابشان چه تاخت و تازها كه نكردند! با اين اطمينان است كه شنيدن جمله مذكور براي ما سؤالبرانگيز شد. زيرا مطمئناً شما نيك ميدانيد در تفكر شيعي و گفتمان انتظارگرايانه، نه تنها تحجر جايي ندارد، بلكه تاروپود اين انديشه و مسير سرشار از رشد و پويايي آن دقيقاً در نقطه مقابل غربزدگي ملحدانهاي است كه بيماري روشنفكري در وادي آن غرق گرديده است. چنين است كه نتيجه روشنفكري «سنگشدن در برابر انديشه ديني پويا و كارآمد به ويژه شيعي است، و تسليم محض به پوچي و ناكجا آباد به اصطلاح ترقي و پيشرفت غرب!»
آقاي دكتر احمدينژاد! رئيسجمهور محبوبي كه با اراده الهي بينظيرترين آراي كمي و كيفي را در انتخابات دهم كسب نموديد و موجب سرافرازي بيشتر گفتمان اسلام ناب گرديديد و پيروزي باورهاي منجيگرايانه را با شكست افكار سفياني و دجالي در لباسها و نامهاي مختلف، از آن خود نموديد، جنابعالي با افتخار به پايبندي انتظارگرايانه، يقيناً در علائم آخرالزمان خواندهايد، كه امام باقر عليهالسلام فرمودند:
«هيهات! هيهات! فرج ما تحقق نميپذيرد مگر اين كه شما [شيعيان] آزمايش شويد! بازهم آزمايش شويد! بازهم آزمايش شويد! تا آنجا كه آلودگي برطرف شود و پاكي بماند. (مهدي موعود. ص 880)»
به نظر ميرسد اينك شما بهعنوان يك شيعه منتظر در عرصه قدرت اجرايي كشور، بار دوم آزمايش خود را با تشكيل كابينه دهم آغاز ميكنيد. چه زيباست كه شكوه پايداريتان در عقايد ايماني، همانند 4سال پيش استمرار يابد، اوج بگيرد و بروز و ظهور بيشتري داشته باشد تا براي مرحله سوم آبديدهتر گرديد و ما دوستداران شما و منتظران ظهور بدان سزاوارتر. مرحله سومي كه خدا ميداند در كدام عرصهها آزمايش خواهيد شد.
آقاي رئيسجمهور! تصور ميشود شما اين مطلب را نيز از زبان مبارك امام صادق عليهالسلام رئيس مذهب تشيع نيز خواندهايد كه «در آخرالزمان زنان بر دولت و سلطنت و هرچيزي كه ميل به آن دارند، [احتمالاً مناصب و مدارك و...] غلبه يافته و مسلط ميگردند. (همان ص 1044)»
به صراحت ميگويم آنچه ميآيد، نظر به فرياد افراد خاص ندارد و جامعه زنان مسلمان كشور را مبرا از آن ميداند، زيرا اكثريت زنان ايران اسلامي مانند مردان آن، مفتخرند كه در زمره «منتظران» هستند و نهايت آمالاشان آن است كه در صف 50 زني قرار داشته باشند كه 313 اصحاب خاص مولايشان را كامل ميكند.
اما در اين نوشته بر آنم تا روندي كه يك انديشه جنسيتگرا و فمينيستي را حاكميت ميبخشد، اشاره كنيم. انديشهاي كه از رياستجمهوري هاشمي رفسنجاني در قدرت اجرايي خانه كرد و با ايجاد دفتر و دستك به مشاورت رئيسجمهور رسيد و نهايت آن در گفتار و رفتار فائزه هاشمي و منجلاب اعتقادي فمينيستهاي مرد و زن اصلاحطلب بروز و ظهور يافت. هاشمي در حقيقت نخستين بدعتگزار اين فاجعه بود كه در ادامه راه او، محمد خاتمي زني ديگر را هم به معاونت برگزيد. ثمره آن براي نظام اسلامي و ملت ايران از منظر اقتصادي و سياسي و فرهنگي چه بود؟!
شما نيز آن راه را ادامه داديد و اينك ضروري است در كارنامه اين معاونت تأمل كنيد و «ضرورت حضور زن را در اين معاونت كه عمر آن به 12سال رسيده است، بررسي نماييد.» سزاوار است احمدينژاد با گفتمان منجيگرايانه به تصميمي برسد كه در علائم آخرالزمان از بدعتها ديده ميشود؟ و يا خواستههاي بدعتگزارانه را حاكميت ميدهد؟ احمدينژاد با هاشمي و خاتمي متفاوت است و از حيث اعتقاد و عمل، كلاً از جنس آنها نيست. او بنا بر شناخت ملت، يك مسلمان معتقد و شيعه متعبد است و «قدرت» را «فرصتي براي خدمت» ميداند و اين «فرصت»، بستري براي ترويج گفتمان انتظارگرايانه"!
يك نظر اين است كه اگر وزراي زن ناتوان باشند، به جامعه زنان آسيب ميرسد و...
اما اين تحليل و تفسيرها، موجب خوشايند و پسند گروهي است، و اينجانب بنا نداشته و ندارم، جز براساس عقايد و باورهايم بنويسم و اين مسؤوليت و تكليف را با مسأله ديگر جابهجا بنمايم.
آقاي رئيسجمهور! قطعاً براي تشكيل كابينه با كمبود مردان داراي صلاحيت و توانمندي مواجه نخواهيد بود، همچنين زنان داراي قابليت اجرايي برتر از مردان در اولويت قرار ندارد. اين كه در آموزههاي قرآني زن و مرد در پيشگاه خداوند فقط براساس تقوا ارزيابي ميشوند، نشانگر قابليت رشد و بالندگي فكري و عملي زنان است كه بر مبناي رضايت خداوند ميتوانند حركت كنند. يقيناً معتقدان به انديشه و آموزه قرآني، اين مسأله را با «مديريت»، «وزارت» و «رياستجمهوري زنان» تحليل و تفسير نميكنند.
نميتوان پذيرفت در كابينه احمدينژاد حضور وزير زن گام نخستي باشد كه در كابينههاي بعدي اهداف شوم فمينيست و سكولارها را حاكم كند. آيا بحث «رياست جمهوري زن» كه در هر انتخابات از سوي وابستگان به انديشههاي منحرف اوج ميگيرد و گاه بحث «رهبري زنان»، مسائلي نيست كه بتوان در اين تصميمگيري به آن توجه كرد؟
آقاي رئيسجمهور! ما احمدينژاد را هاشمي و خاتمي نميدانيم. احمدينژاد جنس ديگري است. او كسي نيست كه مانند آنها و مانند نامزدهاي شكستخورده 2دوره انتخابات، از زنان، مردان و جوانان نردبان قدرت بسازد و مانند هاشمي و خاتمي، پس از كسب قدرت پايههاي نردبان را بر دل و سينه زنان، مردان و جوانان و پيرها فرو كند و خود بر بالاي آن در رأي مافياي قدرت و ثروت جاي بگيرد!
آقاي رئيسجمهور! فاطمه رجبي بر اين تصور است كه بنا بر عقيده شيعي خود و عهدي كه با خداوند دارد، در راستاي سنت معصوم عليهمالسلام و آموزههاي آنها، به مقدار بضاعتي كه در اين عرصه دارد، گام بر ميدارد، مينويسد، و ميگويد. از اين روي تاكنون نديده و نشنيدهام كه در اين سنت معصوم عليهالسلام، زناني در مديريتهاي بالاي اجرايي قرار گرفته باشند. همچنين در سيره امام خميني نيز چنين سابقهاي وجود ندارد.
ميدانم كه اين نوشته بيش از گذشته، مرا آماج تخريب و پرخاشگري راستهاي ناراست ميكند. به ويژه آنان كه قدرت گرفتن زنان را در مسير اهداف آتي خود، يك برگ برنده براي گفتمان خويش، و يك ضعف و كاستي براي گفتمان اسلام ناب احمدينژاد و بهانه براي تخريب بيشتر او ميدانند. اما شيعه هستم و موظف به انجام تكليف!
خداوند شما و دولتتان را مستدام بدارد و هرگونه انحراف و ضعف در تصميمها و برنامههايتان را به درستي و قوت بدل نمايد.
این چند وقته خیلی مشغولیم و متاسفانه فرصت نیست که خودمون بنویسیم.
من این شعر فریدون مشیری رو خیلی دوست دارم.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دل داده كه بودم
در نهانخانه ي جام گل ياد تو درخشيد
مرغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي چند بر آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ي ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند در اين آب نظر كن
آب آيينه ي عشق گذرانست
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
رفتن از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نرميدم نگسستم
رفت در ظلمت و غم آن شب و شبهاي دگر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
|
In the world where there is no more need for anything |
|
My song of freedom is you |
|
And infinity unfolds before us |
|
Out of limits of your eyes |
|
The feeling is being born, born in the crying |
|
And grows very high and goes away |
|
And flies through the accusations of people |
|
Who are indifferent to their heritage |
|
Smiling through a ring of love |
|
Real love |
|
|
|
In the world which is a prisoner |
|
We’ll breath freely, you and me |
|
And the truth is clear to us |
|
And the image is limpid (transparent) finally |
|
New feelings, young emotions |
|
Are felt clearly in us |
|
The image of the fantasies of the past |
|
While falling leaves the picture stainless |
|
And is rising the warm wind of love |
|
Real love |
|
And rediscover you |
|
|
|
Your sweet girl that you can’t desire/ask |
|
But you should know wherever you go |
|
You’ll find me by my breath |
|
If you want |
|
|
|
One day the stones will revive into houses covered with wild roses |
|
And will call us |
|
The forests abandoned and that’s why stayed virgin |
|
Are opening and embracing us |
در آن سوي درياچه دو شكارچي در حال گذر بودند. وقتي به آن طرف آب نگاه كردند يكي از آنها گفت: « آن دو نفر كه هستند؟ » و ديگري گفت: «دو نفر؟ من فقط يك نفر را مي بينم.» شكارچي اول گفت: « اما آنها دو نفر هستند.» و دومي گفت: «من تنها يكي را مي توانم ببينم و سايه ي روي درياچه تنها يكي است.» شكارچي اول گفت: « نه! آنها دو نفر هستند و سايه ي روي آب ساكن متعلق به دو نفر است.» اما شكارچي دوم دوباره گفت: «تنها يكي را مي بينم.» و ديگري باز گفت :«اما من دو نفر را به وضوح مي بينم.»
و حتي تا امروز هم يكي از شكارچي ها مي گويد كه ديگري همه چيز را دوتايي مي بيند در حالي كه شكارچي ديگر مي گويد: « دوست من كمي كور است » !!!!!
داستان از زبان دختري 29 ساله است كه پس از 11 سال دوست دوران كودكي و نوجواني خود را مي بيند و ناخواسته عشق دوران گذشته در او زنده مي شود.ولي به شكلي كاملا متفاوت و البته عجيب.
حتما دقت كرده ايد كه در مسيحيت جنبه ي نرينه ي خداوند مطرح مي شود.از اينجا كه او را پدر مي نامند به اين موضوع مي توان پي برد.او ( پسر بدون نام داستان ) پيلار را با اعتقادات عجيبي مبني بر اين كه خدا وجهي مادينه نيز دارد آشنا مي كند.Skinny legs, bigger breasts
Is all they want to see
Tiny waists and thinner arms
The opposite of me.
The pressure to be perfect
Is slowly closing in
An utter suffocation
That doesn't seem to end.
Society is telling me
Beautiful is thin
And if I choose to starve myself
Perfection's what I win.
Shoving something down my throat
Will get me what I want
Bring me closer to the goal
Of a body I can flaunt.
Society is telling us
Beauty is a prize
Measured in the size of your breasts
In weight and clothing size .
But let me tell you here and now
No good will come from that
It seems okay at first
But soon becomes a trap.
A disease that clouds the mind
And believes what is untrue
Believes you're never good enough
No matter what you do.
There is one beauty that I know
It's the greatest prize of all
It's learning to accept yourself
Imperfections, flaws, and all.
The beauty that really matters
Lies in our heart, our soul , our core
Because when you love what's inside
You love what's outside even more.
(اين شعر از كتاب Chicken soup for the teenage soul انتخاب شده)