v آن گاه كه جانب اعتدال را رها سازي بزرگترين لذت ها و سنگين ترين رنج ها به بار مي آيند.
v دشمنم آن كس نيست كه بر من ستم روا مي دارد. بلكه آن كسي است كه قصدش ستم كردن به من است.
(دموكريت)
v مسير رو به بالا و مسير رو به پايين دقيقا يكي مي باشند.
v آدمي در يك رود تنها يك بار مي تواند پا بگذارد. هميشه آب ديگري در بستر آن درجريان است.
v بيماري تندرستي را خوشايند مي كند و گرسنگي سيري را و خستگي آسودن را.
(هراكليت)
v فقط نهايت جه يا نهايت هوشمندي مي تواند در مقابل تغيير مقاومت كند.
v دانش حقيقي اين است كه بدانيم نادانيم.
(سقراط)
v نشان ذهن فرهيخته آن است كه بتولند در انديشه اي تامل كند و آن را بسنجد بدون آن كه بپذيردش.(ارسطو)
v جهل ريشه و ساقه ي هرگونه تباهكاري است.(افلاطون)