تبليغاتX
مکتوب

در يكي از روزهاي ما مه شادي و غم كنار درياچه اي با هم ملاقات كردند. با هم احوالپرسي كردند و كنار آبهاي راكد نشستند و با هم حرف زدند. شادي از زيبايي هاي زمين و شگفتي هاي روزانه ي زندگي در جنگل و بين تپه ها و ترانه ي هايي كه سحرگاه و شامگاهان به گوش مي رسد سخن گفت. غم در صحبت هايش تمام چيزهايي را كه شادي گفته بود تاييد كرد. چون از جادوي ساعت و زيبايي حاصل از آن خبر داشت و غم وقتي از ماه مه و مزارع و تپه ها در اين ماه سخن مي گفت كلامي فصيح داشت. شادي و غم مدت ها با هم حرف زدند و تمام چيزهايي را كه مي دانستند تاييد كردند.

در آن سوي درياچه دو شكارچي در حال گذر بودند. وقتي به آن طرف آب نگاه كردند يكي از آنها گفت: « آن دو نفر كه هستند؟ » و ديگري گفت: «دو نفر؟ من فقط يك نفر را مي بينم.» شكارچي اول گفت: « اما آنها دو نفر هستند.» و دومي گفت: «من تنها يكي را مي توانم ببينم و سايه ي روي  درياچه تنها يكي است.»  شكارچي اول گفت: « نه! آنها دو نفر هستند و سايه ي روي آب ساكن متعلق به دو نفر است.»  اما شكارچي دوم دوباره گفت: «تنها يكي را مي بينم.» و ديگري باز گفت :«اما من دو نفر را به وضوح مي بينم.»

و حتي تا امروز هم يكي از شكارچي ها مي گويد كه ديگري همه چيز را دوتايي مي بيند در حالي كه شكارچي ديگر مي گويد: « دوست من كمي كور است » !!!!!

+ نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 20:17 توسط رویا |


چه بدبخت است مردی که به یکی از دختران دل بندد و او را برای یاری و دوستی برگزیند و عرق پیشانی و خون دل به پایش بریزد و محصول رنج و تلاش خود را در میان دست هایش بنهد آنگاه متوجه شود دل او را که می کوشید با کوشش روزها و بیداری شبها به دست آورد و با جان و دل بخرد چه مفت و آسان به مرد دیگری داده است تا با او لذت ببرد و اوقات خود را با وی خوش بگذراند!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 17:30 توسط رویا |

 
لوگوی حمایت از راه سبز امید