مکتوب - چه قدر تحميل يك زندگي بي درد بر يك روح دردمند زجرآور است!
مکتوب
تو قلب بیگانه را می شناسی زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
محبوبم ! مرا ببخش از این که تو را با لفظ دوم شخص خطاب می کنم. زیرا تو آن نیمه ی زیبای منی که از لحظه ی طلوعمان در دستان مقدس خداوند همواره کم داشته ام. مرا ببخش محبوبم ! ---------------------------------------- گرگها خوب بدانند که در این ایل قریب گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
چه بيچارگي است زيستن در اينجا كه ما زاده ايم . شهر !؟ و از اين توده ي متراكم نفس ها و بخار ها و رنگ ها و بزك ها و احوالپرسي ها و خنده ها و خوشي هاي متعفن كه مي گريزيم باز مي رسيم به كوير ! خاك و شن و غبار . بيشتر در زمين فرو مي رويم. بيشتر به خاك نزديك مي شويم.از كوير به شهر پناه آوردن و از شهر به كوير گريختن ! و اين است سرسام زندگي احمق و رقت بار ما كه بايد تحملش كنيم و ميان اين دو يك چند آوارگي كنيم و سپس بميريم و باز قبرستان. زير خاك و بالا خاك و پشت خاك و پهلو خاك و سينه پر از خاك و چشم و گوش پر از خاك و سپس خاك خاك و ديگر هيچ.كاش اقلا در دريا مي مرديم .كاش به جاي تابوت و كفن و دفن و كافور و قبر و لحد هرگاه مرگ به سراغ ما مي آمد نزديكانمان ,نه, دوستانمان ما را بر قايقي مي نهادند و بر دريا مي انداختند* و به دست موج مي سپردند تا ما را به شتاب از ساحل از خشكي و آدمهاي خشك خشكي دور كند و لغزان بر سينه ي موج تا قلب دريا برد. تا در آنجا , آنجا كه آسمان از هر سو بر دريا فرود مي آيد و جهاني ديگر مي سازد تنهاي تنها مرگ را ديدار مي كرديم. ساكت و زيبا و آرام. بي شيون و نوحه و زاري و قيل و قال هاي راستين و دروغين عزاداران و تشييع كنندگان و مراسم غسل و كفن و دفن و سر خاك و تعزيه داري و شب هفت و لباس سياه و گذاشتن ريش و غيره و غيره كه همه دست در دست هم داده اند تا مردن را زشت كنن و تنها حادثه ي صميمي و صادق و جدي و پاك و عظيم حيات ما را بر روي اين زمين بيالايند و با پست ترين تصنع ها و پيرايه هاي غليظ و منفور زندگي در آميزند ...
*دقت كنيد كه منظور استاد رسم بعضي اقوام مبني بر انداختن مرده در آب نيست . بلكه فقط مطلبي نمادين است كه براي مفهوم خاص مرگ به كار برده كه درك آن را به خود فرد واگذار كرده.
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 15:18 توسط رویا
|